مسعود امیرزاده در گفتوگو با «اقتصاد۲۴» اظهار کرد: دریاچه ارومیه یکی از بزرگترین دریاچههای شور در جهان و نماد طبیعت ایران است که در سالیان اخیر سطح آب آن به طور قابلتوجهی کاهش یافته است. این کاهش در برخی بخشها بهصورت کاملا خشک درآمده و باعث ازبینرفتن زیستگاهها و اکوسیستمهای وابسته به دریاچه شده است. ازبینرفتن این زیستگاهها میتواند بر روی زندگی بسیاری از گونههای جانوری و گیاهی تاثیر منفی بگذارد و تنوع زیستی را کاهش دهد.
این کارشناس افزود: خشک شدن این دریاچه یک بحران زیستمحیطی جدی است که به دلایل متعددی اتفاق افتاده است، ازجمله این دلایل باید به کمبود بارشها اشاره کرد. این موضوع به همراه تغییرات اقلیمی و افزایش دما باعث تبخیر بیشتر آب و کاهش سطح دریاچه شده، درواقع افزایش دما موجب تغییر الگوهای بارندگی و کاهش رطوبت در منطقه شده است. از طرفی بهرهبرداری بیشازحد از آب زیرزمینی و رودخانهها برای کشاورزی، یکی از مهمترین دلایل خشک شدن دریاچه ارومیه است. استفاده از روشهای آبیاری غیراصولی و عدم مدیریت صحیح منابع آبی به کاهش سطح آب منتهی شده و برداشت آببرای صنایع هم به کمبود آب در این دریاچه دامنزده است. یکی دیگر از مهمترین دلایل کاهش جریان آب، ساخت سدهای متعدد بر روی رودخانههایی است که به دریاچه ارومیه میریزند. این سدها به تغییر روند طبیعی آبخیز نیز منجر شدهاند و از ورود آب به دریاچه جلوگیری کردهاند.
این کارشناس عنوان کرد: عدم وجود سیاستهای موثر و نامدیریتی منابع آب در سطح کلان به کاهش آب مصرفی و کنترل برداشتها منتهی شده است. در بسیاری از مناطق بهجای فعالیتهای کشاورزی پایدار، استفاده از آب بهصورت غیراصولی ادامه یافته است. البته مشکلات اجتماعی و اقتصادی مانند نیاز به تامین معیشت نیز به استفاده بیرویه از منابع آب منجر شده و عواملی مانند تغییر روشهای زندگی و افزایش جمعیت به فشار بیشتر بر اکوسیستمهای محلی افزوده است. در مجموع خشکیدگی دریاچه ارومیه یک مسئله پیچیده و چند بعدی است و به نظر میرسد برای حل این بحران به همکاریهای بینبخشی و تمهیدات بلندمدت، برنامهریزیها و اقداماتی جامع و هماهنگ نیاز است. ازجمله این موارد میتوان به کاهش برداشت آب و مدیریت آبهای زیرزمینی اشاره کرد. در این راستا باید برداشت آب از منابع طبیعی بهویژه برای کشاورزی به حداقل برسد. این اقدام میتواند با تعیین محدودیتهایی برای کشاورزان و ترویج روشهای آبیاری موثر انجام شود. ترویج کشاورزی پایدار و استفاده از تکنیکهای کشت نوین و سازگار با محیطزیست نیز بسیار حائز اهمیت است. ایجاد طرحهای مشاورهای برای ترمیم و احیای اکوسیستمهای آسیبدیده در حوزه آبخیز دریاچه، شامل احیای تالابها و نواحی پشتیبانی کننده زیستگاهها و استفاده از تجارب کشورها و سازمانهای بینالمللی در زمینه مدیریت آب و احیای اکوسیستمها نیز مفید است. درعینحال باید در نظر داشت که احیای دریاچه مستلزم همکاری و تلاش همه ذینفعان، از دولت و سازمانهای غیردولتی تا جامعه محلی است. در صورت اجرای موثر راهکارها، امید به بهبود وضعیت دریاچه و بازگرداندن آن به وضعیت اولیه وجود دارد.
امیرزاده خاطرنشان کرد: نبود سیاستهای یکپارچه و هماهنگی بین سازمانها و نهادهای دولتی و غیردولتی و نیز عدم حمایت واقعی از طرف دولت برای اجرای برنامههای احیا میتواند به پیچیدگی و چالشهای بیشتری منجر شود. خشک شدن دریاچه بهنوبه خود تاثیر منفی بر اکوسیستم محلی دارد. به طوری که بقاءگونههای متنوع در آن منطقه ممکن است به خطر بیفتد و این مسئله روند احیاء را پیچیدهتر میکند. علیرغم برخی تلاشها برای احیا، اقداماتی که تاکنون انجام شده کافی نبوده و نتوانسته بهصورت موثر به مشکلات اصلی بپردازد. عدم هماهنگی، عدم برنامهریزی مناسب و چالشهای سیاسی از دیگر عوامل موثر در این زمینه هستند. بااینحال میتوان با تلاش و برنامهریزی مناسب، همچنان امید به احیای این اکوسیستم مهم را حفظ کرد. این موضوع نیازمند یک رویکرد جامع و همکاری بین سازمانی و اجتماعی است تا بتوان به شرایط بهتری دست یافت.









دیدگاهتان را بنویسید