لیلا عباسی دزفولی- کارشناس و صاحب نظر
کاشت حلزون شنوایی بهعنوان یک راهکار پزشکی پیشرفته، تاثیر قابلتوجهی در بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به ناشنوایی دارد. اما اینروزها هزینههای سرسامآور قطعات مصرفی کاشت حلزون مسئله ساز شده است. این قطعات، نیاز به تعویض مستمر دارند، با حذف ارز ترجیحی ۴ هزار و ٢٠٠ تومانی و جایگزینی آن با ارز نیمایی ٢٨ هزار و ۵٠٠ تومانی، قیمت این قطعات حیاتی به طرز چشمگیری افزایش یافته است. این افزایش قیمت، فشار مالی طاقتفرسایی را بر دوش خانوادههایی که فرزندشان از کاشت حلزون استفاده میکند، تحمیل کرده است.
بدون تردید مسئول مستقیم حمایت از افرادی با نیازهای خاص، دولت است تا با تهیه و ارائه تجهیزات پزشکی بهموقع، از آحاد جامعه مراقبت کند. در طی سالیان گذشته، ایران بهعنوان یکی از معتبرترین مراکز کاشت حلزون دنیا شناخته میشد و با عملکرد درخشان مراکز کاشت حلزون و حمایت ارزشمند بهزیستی و دولت، و با صرف میلیونها و شاید میلیاردها دلار، نور امید، در دل هزاران کودک ناشنوا و خانوادههایشان جوانه زد و کودکانی با آینده نامعلوم به انسانهایی تاثیرگذار برای خانواده و جامعه تبدیل شدند. تعداد بسیاری از آنها به مدارس عادی راهیافتهاند و تحصیلات تکمیلی را سپری میکنند و در آینده منجر به افزایش و تولید ثروت در جامعه نیز خواهند شد. هماکنون نیز با برنامهریزیهای بلندمدت انجام شده، شاهد حضور کاربران کاشت حلزون و سمعک در عرصههای متعدد پزشکی، مهندسی، هنر و تدریس هستیم.
ولی این پایان کاشت حلزون نیست. آغازی بر خروش اشتیاق زندگی است. هر دستگاه کاشت حلزون و هر سمعک، برای روشن ماندن، احتیاج به مراقبت و تعویض مستمر قطعات دارد. اگرچه دولت بخش زیادی از تامین اولیه پروسسور را بر عهده داشته است ولی خانوادهها نیز در مسیر جراحی کاشت حلزون و تامین هزینههای کلاس گفتاردرمانی و همچنین نگهداری قطعات، متحمل هزینههای زیادی میشوند. امید به شنیدن و صحبت کردن کودکان، موجب شده تا خانوادهها نهایت تلاش خود را در این راه صرف کنند.
امروز اما قرار است با دهها برابر شدن هزینه نگهداری دستگاه کاشت حلزون، شاهد خاموش شدن دستگاههایی باشیم که با خون دل خانوادهها و تیمهای کاشت حلزون، معجزه کردهاند. واضح است که در چنین شرایطی، صرف هزینه نگهداری پنجاه تا شصت میلیون تومانی در سال از دسترس اغلب خانوادهها دور است. اگرچه به نظر میرسد که دولت، تامین مبلغ مابه التفاوت را بر عهده بیمهها گذاشته، ولی این موضوع بدون انجام راهکارها و تدوین دستورالعملهای مدون، بیشتر منجر به بینظمی و سرگردانی خانوادهها خواهد شد. آیا بیمهها زیر بار این هزینه خواهند رفت؟ آیا نمیشد راهکارها مشخص و مدون شود و سپس این موضوع اعلام شود؟ آیا راهکاری برای الزام بیمهها و عقد قرارداد فی مابین بهمنظور پوشش هزینههای کاشت حلزون اندیشیده شده است؟ آیا همیشه خانوادهها باید بار تصمیمات عجولانه کلان و خرد جامعه را بر دوش بکشند؟
آیا میدانید خاموش شدن دستگاه کاشت حلزون، خواه به دلیل گرانی قطعات؛ و خواه به دلیل تاخیر در تامین قطعات (که بارها به دلایل مختلف اتفاق افتاده)، تمام سرمایه دولتها و تلاش پزشکان و گفتاردرمانها و خانوادهها و حتی کودک را به هدر خواهد داد؟ میدانید که منجر به اخراج از محیط کار، ناتوانی از رفتن به مدرسه و دانشگاه، اختلال در نظم زندگی روزمره خواهد شد؟ تاخیر در تدوین دستورالعملهایی که برای مسئولان انجام یک وظیفهی اداری است، برای خانوادههای بسیاری، لحظههایی پردلهره و اضطرابآور است. آیا آوارگی مسئولیتهای بنیادی اجتماعی میان دولت و نهادها منجر به حل مشکلات میشود، یا فقط منجر به آشفتگی خانوادهها و هدر دادن سالها زحمت آنها و دولت میشود؟ آیا مسئولان مراقب مسئولیت اجتماعی خود هستند؟
بهاینترتیب شنیدن، اگرچه برای بسیاری رایگان است ولی برای بعضیها بسیار گران است و روزبهروز دورتر و دست نیافتنیتر میشود!









دیدگاهتان را بنویسید