این وحدت اگر حفظ شود، شکننده نخواهد بود. در این میان مهمترین وظیفه مسئولان در مواجهه با سوگ جمعی ناشی از جنگ، تبدیل آن به کنشی سیاسی-انتقادی است که وحدت را حفظ کرده و به بازخوانی نقادانه علل و پیامدهای جنگ سوق دهد. سوگ پساجنگ زمانی مترقی خواهد بود که ملیگرایی را تقویت کرده و فضایی برای پرسشگری و یادآوری هزینههای انسانی جنگ ایجاد کند. مسئولان باید روایت جنگ و سوگ حاصل از آن را از انحصار خارج کرده و صدای قربانیان بینام مانند غیرنظامیان هم باشند.
تقی آزاد ارمکی، در قامت جامعهشناس دراینباره عنوان کرده است: همچنان مقاومت را جدی بگیریم و افرادی که در این جنگ عمل میکنند، ازجمله نظامیها را تقویت کنیم و سیاسیون را حمایت کرده و همزمان از گروههای اجتماعی دعوت کنیم به عرصه جامعه آمده و صدای بلند وحدت ملی را سر دهند. درعینحال باید از استمرار جنگ یا بقای جنگ اجتناب کنیم. یعنی از جنگ فرسایشی عبور کنیم.
علی قنبری نیز در این زمینه به فرارو گفته است: «در پی حمله نظامی رژیم اسرائیل به خاک جمهوری اسلامی ایران، شاهد شکلگیری یکی از بزرگترین نمودهای انسجام ملی طی سالهای اخیر بودیم. این حادثه، با وجود تلخی و تنشهای امنیتی، عملاً به فرصتی برای بروز همبستگی ملی بدل شد. آنچه در روزهای پس از این حمله در خیابانها، شبکههای اجتماعی و رسانهها مشاهده شد، تفسیر واقعی مفهوم «ملت در سایه پرچم» بود. مفهومی که نه در شعار، بلکه در عمل خود را نمایان ساخت. حمله متجاوزانه رژیمی که با حمایت رسانههای غرب و در تلاش برای هدف گرفتن افکار عمومی صورت گرفته بود و تلاش میکرد آنچه در اتاقهای فکر غربیها طراحی شده بود را محقق کند. بر خلاف همه این تلاشها، واکنش مردم ایران به این تهدیدها، نشان داد که در بزنگاههای تاریخی، وحدت ملی ایرانیان نهتنها به خوبی حفظ میشود، بلکه تقویت نیز میشود. مردم در سراسر کشور، از گرایشهای سیاسی و طبقاتی مختلف، در کنار نیروهای مسلح و نهادهای امنیت کشور قرار گرفتند و از تمامیت ارضی دفاع کردند.»
وی افزوده است: «در این میان، تلاشهای برخی از جریانهای خارجنشین، بهویژه جریان های سلطنتطلب به سرپرستی رضا پهلوی، در بهرهبرداری از این شرایط بحرانی برای به ادعای خودشان اصلاح سیاسی با شکستی بزرگ و خفت آور همراه شد. این نوع رفتارها که اخیرا در برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور ازجمله اینترنشنال نیز پررنگ شده بود، نتوانست افکار عمومی را از عشق به وطن دور کند. ملت ایران نشان داد که برای انتخاب مسیر آینده خود، نیازی به نسخههای تحمیلی و ساخته شده در استودیوهای لندن و لس آنجلس ندارد.»
کمیل قیدرلو، در قامت جامعهشناس نیز بر این باور است که اتفاقات ملی و سوگهای جمعی میتواند لایههای مختلف اجتماعی را بههم پیوند بزند
قیدرلو درباره اینکه اساسا امر ملی به چه معنی است، گفت: «امر ملی، امری است که بخش بزرگی از جامعه را به نحوی که بین اقوام، زبانها، قومیتها و جغرافیاهای مختلف کشور، گونههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی معنا پیدا کند و بتواند امر مشترک و واحدی را شکل دهد و احساس مشابهی را خلق کند. از ابتدای پیروزی انقلاب تا الان، بهدلایل متعددی جامعه ما شروع به فاصله گرفتن در امور فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کرده است. به نحوی که میشود گفت، در بعضی از حوزههای ما این احساس ایجاد میشود که در نظام ارزشی، نظام باور و نظام هنجاری، سبک زندگی و عرصههای نمادین دچار تمایز شدهاند و گویی بخشی از جامعه صفبندی را در مقابل گروهی دیگر اتخاذ میکنند. لذا در خیلی از حوزهها پیدا کردن امر مشترک یا امری که ویژگی ملی داشته باشد؛ در عرصه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، سخت و کمیاب شده و رسیدن به آن حتی اختلافبرانگیز شده است. موضوعات خاصی میتوانند حجم انرژی لازم را برای پیوند زدن لایههای مختلف اجتماعی به یکدیگر داشته باشند تا بتوانند یک امر ملی را شکل دهند.» از این رو پس از حملات اخیر اسرائیل، سوگواری برای زندگیهای از دست رفته به عاملی برای وحدت ملی تبدیل شده است. در هر کجای تاریخ مردم ایران که جستوجو کنید، چیزی تحت عنوان «وحدت در عین کثرت» را در همه برهههای ادوار و وقایع تاریخ میتوان پیدا کرد. شاید در هیچ جامعهای به اندازه ایران، مفهوم یکپارچگی در عین تفاوتهای اعتقادی، قومی و مذهبی تا این اندازه مهم نبوده است. امری که در دوران معاصر و در جهان مدرن نیز همچنان اهمیت و ارزش خود را حفظ کرده است، در ساختار و بافت جامعه ایرانی همواره شکافها و تفاوتهایی وجود داشته است. اما در طول این سالها مشترکات فرهنگی بر تفاوتها و شکافها مقدم بوده و مردم را بهعنوان یک ملت حفظ کرده است. نمود واضح و مشخص این امر ملی را میشود این روزها و سالها و در برههها و اتفاقات خاص پیدا کرد.









دیدگاهتان را بنویسید