به نقل از رسانه گیشه ۷، مرد عینکی تازهترین اثر کریم امینی، بازگشت همان تیم موفق «فسیل» به پرده سینماست؛ تیمی که ترکیب بهرام افشاری، حمزه صالحی و ابراهیم عامریان را دوباره کنار هم قرار داده تا بار دیگر فرمول کمدی پرفروش سالهای اخیر را تکرار کند. اما نتیجه، هرچند سرگرمکننده و شاد است، از تکرار و محافظهکاری در امان نمانده.
تکرار فرمول موفق، بدون ارتقا
امینی در این فیلم همان راهی را میرود که پیشتر با «فسیل» امتحان کرده بود: روایت ساده، شوخیهای عامهپسند، ضرباهنگ تند و حضور ستارهای که تضمینکننده گیشه است. با این حال، تفاوت مهم اینجاست که «مرد عینکی» دیگر غافلگیرکننده نیست.
تماشاگر از همان دقایق ابتدایی میداند قرار است با چه جنس شوخی، چه نوع موقعیتی و چه پایانی روبهرو شود. فیلم جسارت فاصله گرفتن از مسیر امتحانشده را ندارد و ترجیح میدهد روی زمین امن گیشه بماند تا در قلمرو تازهای ریسک کند.
ایدهای طلایی، اجرایی کمرمق
داستان درباره مردی سادهدل است که به اشتباه شبیه یک تروریست بینالمللی پنداشته میشود ایدهای بکر که میتوانست بستری برای طنزی موقعیتمحور و حتی انتقادی باشد. اما در اجرا، بخش اجتماعی و انتقادی فیلم زیر سایه شوخیهای تکراری و گاهی بیربط پنهان میشود.
«مرد عینکی» به جای آنکه از این ایده برای نقد رسانه، فضای مجازی یا قضاوتهای اجتماعی استفاده کند، ترجیح میدهد به سرعت مسیر را به سمت موقعیتهای شلوغ و پرهیاهو ببرد. نتیجه، فیلمی است که پتانسیل دراماتیک بالایی دارد، اما از آن بهدرستی استفاده نمیکند.
نقطه قوت؛ بهرام افشاری و ریتم
در این میان، بهرام افشاری همچنان برگ برنده فیلم است. حضور فیزیکی، انرژی و ریتم شخصی او باعث میشود حتی در صحنههای ضعیف، مخاطب همراه بماند.
او توانسته بین جنون شخصیت و سادگی انسانی او تعادل برقرار کند، هرچند تکرار اکتها و تیپهای مشابه در آثار اخیرش، کمکم خطر اشباع را به همراه دارد. در کنار او، مهدی هاشمی نیز در قالب پدر دووجهی داستان لحظاتی از طنز تلخ خلق میکند که ایکاش در متن فیلم پررنگتر بود.
دوگانگی میان کمدی و اکشن
یکی از مشکلات ساختاری «مرد عینکی» نداشتن مرز مشخص میان ژانرهاست. فیلم در نیمه اول یک کمدی موقعیت است و در نیمه دوم ناگهان به اکشن بدل میشود. این جابهجایی اگرچه میتواند جذاب باشد، اما در اینجا بدون منطق دراماتیک رخ میدهد و مخاطب را از جهان واقعگرای فیلم بیرون میکشد.
ریتم تند و تدوین سریع باعث میشود فیلم پرانرژی به نظر برسد، ولی در واقع بیشتر به دویدن بیهدف شباهت دارد تا حرکت در مسیر هدفمند.
نقدی به سیستم ستارهسازی
مرد عینکی بیش از آنکه فیلمی مستقل باشد، نشانهای از وضعیت امروز سینمای تجاری ایران است؛ جایی که همهچیز حول چند چهره محدود میچرخد و هیچ تلاشی برای خلق نسل تازهای از بازیگران کمدی دیده نمیشود.
همانطور که روزگاری همه نگاهها به رضا عطاران دوخته شده بود، حالا سینما از افشاری انتظار دارد تمام بار گیشه را بر دوش بکشد. این وابستگی خطرناک است؛ هم برای او، هم برای سینمای کمدی ایران.
جمعبندی
«مرد عینکی» فیلمی است پرانرژی، خوشساخت و تا حدی خندهدار، اما نه به اندازهای تازه که بتواند مسیر کمدی ایرانی را تغییر دهد.
این فیلم مثل لبخندی آشناست: گرم و دلپذیر، اما تکراری. برای تماشاگر عام تجربهای مفرح است، اما برای سینمای ایران، یادآوری دیگری است از اینکه هنوز کمدی ما میان خنده و معنا سرگردان است.









دیدگاهتان را بنویسید