رابعه موحد در گفتگو با «اقتصاد۲۴» اظهار کرد: یکی از دورانهای حساس زندگی آدمی پس از دوران کودکی که نیاز به حمایت عاطفی، روانی و جسمانی در آن بسیار احساس میشود، دوران سالمندی است. در دوران سالمندی زندگی فرد دستخوش تغییرات زیادی میشود که گاهاً برای فرزندان قابل درک نیست و همین موضوع و برآورده نشدن نیازهای سالمندان موجب میشود که مشکلات جسمی و روحی فراوانی را متحمل شوند. حال اگر این سالمند به دلیل فوت همسرش یا عدم ازدواج در دوران جوانی مجبور به گذران این دوران به تنهایی باشد، مطمئناً با آسیبها و مشکلات مضاعفی باید روبرو شود و این درحالی است که متاسفانه پذیرش ازدواج سالمندان در جامعه ما متأثر از شرایط خاصی است که موافقت فرزندان و خانواده فرد سالمند از جمله همین شرایط خاص است.
وی با اشاره به اینکه در مسیر ازدواج سالمندی، موانعی برای زنان وجود دارد، گفت: مردان در هر سنی هم قدرت انتخاب بالایی برای ازدواج دارند و هم فاکتور جوانتر بودن همسرشان نسبت به خود را همواره در نظر میگیرند. زنان تفاوت سنی کمو بیش زیاد با همسرشان را یا به اجبار و یا به اختیار بهنوعی پذیرفته و یا قبول کردهاند. اما آنچه بیش از همه تاملبرانگیز بوده این است که نرخ ازدواج زنان نسبت به مردان در سنین سالمندی کمتر است. یعنی ازدواج زنان سالمند بسیار کمتر از مردان است، این موضوع نشان میدهد احتمالا زنان از ازدواج اول خود رضایت نداشتهاند و حاضر نیستند دوباره تن به ازدواج مجدد بدهند که موضوعی مهم و بس عمیق و قابل بحث است. با این حال باید به شکل دقیقتری این مسئله مورد بررسی قرار بگیرد تا مشخص شود چه عواملی سبب شده که زنان، تنهایی دوران سالمندی که معمولا فرزندان نیز درکنارشان نیستند را بر ازدواج مجدد ترجیح دهند.
این روانشناس افزود: علل و پرسشهای متعددی در این زمینه قابل طرح است، اینکه آیا نارضایتی آنان از ازدواج اول خود در حدی بوده که حاضر نیستند این تجربه را دوباره تکرار کنند و تنها به دلایل گوناگونی ازجمله وجود فرزندان، سرزنش اقوام و آشنایان، نداشتن حامی و یا عدم پشتوانه مالی و معنوی کافی تن به ازدواج ندادهاند؟ در جامعه مردسالار ما قاعدتا نداشتن تجربه شیرین از زندگی اول برای عدم تمایل به ازدواج دوباره میتواند قابل توجیه باشد. اما اشکال از کجاست؟ از قوانین مربوط به خانواده، ازدواجهای اجباری و یا عدم حمایتهای اجتماعی از آنان؟ از نوع تربیت پسران توسط والدین به شکلی که در خانه بهای بیشتری به او داده شده و فرصتهای بیشتری در اختیارش قرارگرفته؟ یا خانواده و جامعه آموزش لازم وکافی را برای درک صحیح نسبت به مقوله ازدواج به فرزند مذکرش نداده است؟ از فرهنگ جامعه که در خانه و اجتماع به زن بهعنوان فردی فرودست و به مرد بهعنوان موجودی قویتر، داناتر، عاقلتر و باارزشتر نگاه میکند، یا از موقعیت اقتصادی و فرصتهای شغلی بیشتر برای آقایان و یا این که از قدرت فیزیکی برتر مردان و قدرت تسلط جسمی بر زنان است؟
موحد تصریح کرد: تحقیقات نشان میدهد تمامی این موارد بر نارضایتی زنان از زندگی زناشوییشان موثر بوده است. بنابراین برای تغییر شرایط فوق باید گامی اساسی برداشته شود. هم از سوی متولیان امور فرهنگی مدنی و قضایی کشور و هم از سوی تکتک خانوادهها. چرا که اگر زنان بهعنوان یک همسر و یک مادر از زندگی شخصی خویش احساس رضایت نداشته باشند قادرنخواهند بود حس خوشبختی و رضایت از زندگی را به دیگر اعضای خانواده انتقال دهند.
وی خاطرنشان کرد: متاسفانه هنوز فرهنگ جامعه به نحوی است که ازدواج زنان در سنین بالا مورد پذیرش نیست بهعبارتدیگر اگر این دسته از زنان تمایل به ازدواج دوباره هم داشته باشند با مخالفت فرزندان و یا نگاه سنگین جامعه روبرو میشوند لذا ترجیح میدهند تنهایی را اختیار کنند. بهخاطر داشته باشیم که زنان نیز در دوران سالمندی بهاندازه مردان، تنهایی نگرانشان میکند و نیاز به هم صحبت و همدم دارند تا بتوانند با آرامش این ایام را سپری کنند. به راستی بر اساس چه منطقی جامعه برای زنان این سرزمین که نیمی از جمعیت کشورمان هستند بایدها و نبایدهایی برای گذران عمرش تعیین کرده است؟ یادمان باشد این نیمهجمعیت، همان کسانی هستند که بهجامعه حیات بخشیدهاند و زندگی خود را وقف ما کردند تا آرامش و آسایشمان لحظهای آسیب نبیند. پس به دور از خودخواهی اجازه دهیم شیوه گذران ایام سالمندی خود را خود انتخاب کنند.









دیدگاهتان را بنویسید